POUYA CLIMBING GROUP

این وبلاگ متعلق به گروه کوهنوردی پــو یــا ( مشهد ) میباشد

دوست يا دشمن ( تذکر به دوستانی که از حد و حدود خود فراتر رفتند )
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧
 

با سلام و عرض ادب

لازم میدانم چند مورد را توضیح دهم جناب آقای رضا نظام دوست با فیلم مستند از ابرها هم بالاتر حدفی بزرگ و ارزشمندی را دنبال کرده اند و خدمت بزرگی را جهت معرفی این ورزش به جامعه ای که متاسفانه با استفاده از حربه رسانه فقط به ورزشی چون فوتبال اهمیت میدهند انجام داده است .

باز هم لازم میدانم این نکته را بیان کنم که ایشان متلعق به جامعه کوهنوردی خراسان میباشد و به شخص و یا گروه و یا ... اجازه نمیدهیم که به شخصیت ایشان توهین گردد علتی که من پیگیر این مورد شدم فقط بخاطر این است که همه ما ( جامعه کوهنوردی ) باید به حقوق دیگران احترام متقابل بگذاریم . لطفا شخصیت فردی ایشان که برای ما بسیار ارزشمند و قابل تقدیر است را به حاشیه نکشانید در صورتیکه مطلبی و یا نکته ای منوط بر بی ادبی به شخصیت ایشان باشد اولین کسی که برخورد خواهد کرد خود شخص من و دوستانم خواهد بود

برادر بزرگتر ایشان جناب آقای جواد نظام دوست نه تنها پیشکسوت بلکه الگوئی بزرگ و ارزشمند برای ما بخاطر ارزشهای والائی که دارند میباشند و جناب آقای رضا نظام دوست هم در معیت برادرشان دارای توانمندیهای بالقوه ای هستند

هیچ کس نمیتواند و حق این را ندارد که کار بزرگ و ارزشمند جناب آقای کاظم فریدیان را به حاشیه بکشاند وهمچنین فیلم جناب آقای نظام دوست هرکسیکه خود را منتقد و یا کوهنورد و ... میشمارد ببیند که خودش برای این جامعه بزرگ و ارزشمند کوهنوردی چه کار کرده است .

آیا در حد و اندازه خودش توانسته به این جامعه کوهنوردی خدمت کند یا خیر

ما میدانیم که جناب آقای رضا نظام دوست مشکلات عدیده ای دارند و به موقعیت ایشان هم واقف هستیم و هیچ وقت منکر این امر نمیشویم که هدف ایشان در بوجود آوردن این گونه فیلم ها هدفی بزرگ و ارزشمند و قابل ستایشی است

امیدواریم که تمامی جامعه کوهنوردی کشوردر بهبود و بالا بردن سطوح مختلف کمی و کیفی این ورزش با عظمی راسخ و استوار همچون دماوند بکوشند . انشاءالله

--------------------------------------

مطالب زیر مواردی میباشد که خود شخص جناب آقای نظام دوست در تاریخ ۱۷/۹/۸۶ در قسمت نظرات این وبلاگ نوشته اند .

در مجموع به عنوان سازنده ی اثر ، به هیچ روی قصد ارائه کار دیگران را بنام کاظم فریدیان نداشته ام. حتی فیلم را به گونه ای تدوین کرده ام که نام کاظم در آخرین پلانها توسط خودش بازگو می شود. و برای بیننده ی عام که بدیهی ست شناختی از کاظم فریدیان ندارد او تنها یک کوهنورد است که از زندگی و علایقش می گوید. در مورد کوهنوردانی که کاظم را می شناسند هم ، ارائه کار تیم خراسان بنام او مسلما مطرح نیست ، که او خود دست کم حالا دیگر کوهنورد بنامی ست و کسی نمی تواند منکر این باشد.
در مورد حق مولف و اجازه از صاحبین تصاویر هم ، بنده آنان را دوستان خود می دانسته و می دانم. و برای کار آنان نیز همین مایه و توان را گذاشته ام که تا کنون در مورد هر فیلم کوهنوردی در حد بضاعتم به خرج داده ام. و به تعویق افتادن تولید فیلم صعود خراسان تنها بخاطر مشکلات شخصی و مصادف شدن با نقل مکان کردن من از شهر مشهد می باشد و بس . و معتقدم تلاش آنها با همه ی محدودیت ها و مشکلاتی که در اجرای آن برنامه بعنوان یک تیم مستقل به انجام رسیده ، از سوی کسی قابل خدشه نیست.

بخش های مورد استفاده به این شرح است:
درآمد فیلم 52 ثانیه
معرفی کوهنورد 57 ثانیه
متن فیلم 266 ثانیه
ذکر این نکته را ضروری می دانم که تمام بخشهایی که این تصاویر استفاده شده ، کاظم فریدیان در مورد کلیات کوهنوردی در ارتفاعات بالای هفت هزار متر صحبت می کند و سخنانش ربطی به گزارش برودپیک ندارد. که بواسطه ی گویایی و ارتباط این تصاویر با سخن راوی در آنجا مورد استفاده قرار گرفته اند.
مثال:
دقیقه 6 - راوی: اون کوهنوردی که تو ارتفاعات بالا کار می کنه ، میره تا توی خشم طبیعت با یک موجودی که غیر قابل مقایسه است توانش با توان اون، به نوعی بازی کنه و لای چنگال اون موجود فوق العاده عظیم خودشو حفظ بکنه و زنده برگرده.
دقیقه 27- راوی: یکی از مهمترین شاخصه های کوهنوردی اینه که همیشه میتونه غافلگیرت کنه. بقیه مسائلم همینطور. یه نفر هم چادرت که سی روز قراره تو فاصله ی یک متری تو چشمش نگاه کنی ...

فیلم مستند "از ابر هم بالاتر" با زمان 37 دقیقه و چهل ثانیه که در دی ماه 85 تدوین آن را به پایان رسانده ام، نه به سفارش کاظم فریدیان و نه با حمایت شبکه در آن تاریخ تهیه شده و پخش آن از شبکه چهار سیما در قالب برنامه ی "مستند 4" آنهم درست یک سال پس از تولید آن ، بواسطه ی پخش خبر اولین صعود کوه کی 2 توسط یک کوهنورد ایرانی انجام شده است.
در مورد آن هفتاد درصد(!!) تصاویر سرقتی(!!) از آقای جواد نوروزی ، باید بگویم که نوار صعودهای تیم خراسان به قلل خانتانگری و پوبدا ، در آذر ماه سال 85 توسط خود ایشان برای تدوین یک فیلم مستند در اختیار من قرار گرفته که در مجموع 6 دقیقه 15 ثانیه از بیست ساعت فیلمی که ایشان گرفته بودند در فیلم از "ابر هم بالاتر" با قید نام ایشان در تیتراژ مورد استفاده قرار گرفته

کاظم فریدیان را نیز که این روزها بازی اش ، برای سکو نشینان تماشاچی به چشم آمده و مورد تشویق عده ای و ناسزای دیگرانی قرار می گیرد ، از همین رو دوست میدارم. و اعتقادم بر این است که تنها به بهای عمل است که می توان چیزی از زندگی برای خود خرید. خواه بخاطر آن عمل تو را بنوازند و خواه برایش نکوهشت کنند.
در مورد فیلم بالاتر از ابر هم ، همه ی حرفی را که کوشیدم در آن بعنوان کارگردان (البته با قید "به اصطلاح" که دوستان فرهیخته و مبادی آدابم برایم به کار برده اند ) بزنم همین بوده. نه باد کردن یا خالی کردن کسی. که به زعم من خالی ها همواره خالی اند ، تا خودشان کاری برای خالی بودنشان نکنند ، و پرها وقتی خالی خواهند شد که خود از عمل بازمانند ... دلخوش و راضی به روزهای پری.

تعلق خاطر دوری به کوه و بیابان دارم، و دوست دارم در خلال آن چیپس و پفک ها ، گاهی هم سری به کوه بزنم و سکون و بی زمانی آن را برای دلم ثبت کنم. دوستان اندکی دارم و دشمنان اندک تری (گمانم البته در مورد دشمنان تا کنون بر این بود!) .. در زندگی نه هیچگاه بر اشتری سوار بودم نه چون خری در زیر بار. و آهسته رفتم و آمده ام از ترس شاخ گربه ها..
اگر کاری به من محول شده سعی ام بر این بوده که در آن به تمامی باشم و بقدر درک و توانم آن را به انجام رسانم. تمام عمر بر داشته های خود نیز چندان دلبسته نبودم ، چه که دلبسته و طرار کار دیگران!
آدمهای اهل عمل و کم حرف را بیش از دیگران در زندگی دوست داشته ام و کوشیده ام بر طریق آنان راه طی کنم ...

باری، بگذریم .. که با قصه دراز کردن در شرح احوال این ملک ، و مردمی که ماییم راه به جایی نمی بریم.
جانم برایتان بگوید ، من که رضا نظام دوست باشم از شما چه پنهان هم نارضا بر خویش و شما و کار این بوم و برم .. هم در این آشفته بازار پر از مکر و حسد و نادوستی ، نظامی نمی بینم که دوستدار آن باشم! ...
روزگارم به تولید آگهی های تبلیغاتی چیپس و پفک برای جعبه جادوی مهمل باف می گذرد و از خدا که پنهان نیست، از شما هم نباشد در گرداندن کار خویش هم بسا که ناتوانم. و غبطه می خورم به آنان که با اصطلاح یا بی اصطلاح کاردان و کارگردانند بر چیزی و در چیزی!
بواسطه ی شغلم سر و کارم با تصویر است و چیزها و آدم ها را روی نوار ثبت می کنم. زشت و زیبا ، چاق و لاغر ، قهرمان و پهلوان پنبه هم ، وقتی پشت دوربین هستم، به چشمم نمی آید ... که حواسم باید به قاب باشد و نور و رسایی صدا..

این است که اوضاع حسابی قاطی پاطی و در هم بر هم است. طرف هم تماشاچی ست ، هم هیمالیا نورد ، هم منتقد فیلم ، هم کارشناس حقوق ، و هم نوسترداموس و جیمز باند و شرلوک هولمز ...
و به این سیاق، بعید نیست که من ِ به اصطلاح کارگردان هم سگ لوک بد شانس(کاظم فریدیان سابق!) باشم!
بازی مچ گیری هم که، هم کیفش بیشتر است ، هم زحمتش از صعودِ ناموفق قله برودپیک و صعود موفق قله کی دو با پرچم ِ دست ساز غیر ارزشی ، خیلی خیلی کمتر!
آدم را یاد قهرمانان پوچی نمایشنامه های "بکت" می اندازد:
ولادیمیر: همه با هم حرف می زنن!
استراگون:نه! .. هر کی با خودش!
ولادمیر: پچ پچ می کنن!
استراگون: نچ نچ می کنن!
ولادیمیر: که چی بشه؟؟
استراگون: زندگی ِ مزخرف توی این خراب شده بس شون نیست؟
ولادیمیر: هی می خوان راجع بش حرفم بزنن؟؟ ..

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()